السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
860
تعليقات نقض ( فارسى )
امير المؤمنين راسبّ كرد و هجو نمود و دعائى را كه خودش در حقّ دشمنان امير المؤمنين ( ع ) در اين مصراع « و كن للذى عادى عليّا معاديا » كرده بود در حق خود او تحقّق پيدا كرد ( آنگاه عبارتى را كه ثقفى در غارات از حسّان روايت كرده و ما بنقل آن خواهيم پرداخت نقل كرده تا آنكه گفته ) : كتب سيره مشتمل است تخلّف او را بعد از كشته شدن عثمان از بيعت امير المومنين ( ع ) در زمرهء جماعتى از عثمانيّه ، اگر خواستى تحقيق اين را بدانى بتاريخ ابن الاثير رجوع كن » . ثقفى در غارات گفته ( ج 1 ص 221 ) : « ثمّ أقبل قيس حتّى دخل المدينة فجاءه حسّان بن ثابت شامتا به ، و كان عثمانيّا فقال له : نزعك علىّ بن أبي طالب و قد قتلت عثمان فبقى عليك الاثم . و لم يحسن لك الشكر ، فزجره قيس و قال له : يا أعمى القلب يا أعمى - البصيرة و اللّه لو لا أن القى بين رهطي و رهطك حربا لضربت عنقك اخرج عنّى » . محصل عبارت آنكه : « پس از آنكه امير المؤمنين عليه السلام قيس بن سعد بن عبادهء انصارى را كه از ياران وفادار و سرسپردگان صميمى آن حضرت بود از ولايت مصر معزول ساخت و بمدينهاش احضار فرمود قيس از مصر برگشت و وارد مدينه شد پس حسّان بن ثابت انصارى كه از هواخواهان عثمان بود و خون او را از امير المؤمنين مطالبه مينمود پيش قيس آمد و بناى شماتت و سرزنش را به روى گذاشته گفت : اى قيس عثمان را كشتى و گناه كشتن او را بر گردن گرفتى و پاداش نيكوئى در برابر اين كار بدست نياوردى اينك على نيز حقّ خدمت ترا در نظر نگرفت و ترا از حكومت مصر برانداخت و بشكر عمل تو نپرداخت . قيس اين حرف او را انكار كرده و با كمال درشتى به او گفت : اى كوردل بىمعرفت و اى بىبصيرت و بينش به خدا سوگند اگر نمىبود اينكه ميان قوم من و قوم تو جنگى برپا ميشد هر آينه گردن ترا ميزدم ، فضولى موقوف كن و از خانهء من بيرون رو و پى كار خود گير » . از بيانات گذشته ، حال حسّان بن ثابت در نظر شيعه معلوم شد و از اينجاست كه مصنّف ( ره ) در آغاز كلام دربارهء او گفت : « تظاهر كرد » و در آخر گفت : « اگر